شيخ ذبيح الله محلاتى

45

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

جميع خصال به حد كمال بود مهدى عباسى تربيت پسرش هارون را بعهدهء او واگذار نمود تا هارون خليفه شد او را يا ابه خطاب مىكرد و امر سلطنت را واگذار به يحيى كرد و انگشتر خود را در دست او نموده و اختيار خزائن و پردكيان همه در دست يحيى بن خالد بود تا دنيا به آنها ادبار كرد و هارون بر آن‌ها غضب كرد و يحيى را در حبس مخلد قرار داد تا در سنه 190 در زندان از دنيا رفت و در آن‌وقت عمر او هفتاد چهار سال بود . و اما پسرش جعفر بن يحيى بن خالد برمكى در نزد هارون رشيد كارش به جائى رسيد كه در يك پيرهن مىخوابيدند و او را برادر خطاب مىكرد و معظم امور سلطنتى در دست او و پدرش بود و بسيار بافضل و كمال و بديع الجمال بود و هارون بدون جعفر در مجلس قرار و آرام نداشت تا بالاخره هارون فرمان داد او را كشته‌اند در سنه 187 و بدنش را بدار زدند سپس او را به آتش سوزانيدند مردى گفت داخل ديوان دفتر شدم نظر كردم بدفتر عطايا ديدم چهارصد هزار دينار خلعت جعفر برمكى است كه هارون يك‌مرتبه به او انعام كرده و بعد از ايامى به آن دفتر نگاه كردم ديدم ده قيراط پول نفت و بورياست براى سوزانيدن جثه جعفر برمكى است و اما برادرش فضل در سخا وجود و كرم معروف و مشهور بود و هرگاه هارون او را ندا مىكرد يا اخى مىگفت و برادر رضاعى او بود چون ما در فضل هارون را شير داده بود و خيزران مادر هارون الرشيد فضل را شير داده بود و ولادت او در بيست سوم ذىالحجه سنه 147 بود عاقبت امر او اين شد كه دويست تازيانه به او زدند و در زندان در سنه 193 در محرم از دنيا رفت فاعتبروا يا اولى الابصار مسعودى از محمد بن عبد الرحمن هاشمى نقل مىكند كه عباده مادر جعفر بن يحيى بن خالد برمكى روز عيد قربان بر مادر من وارد شد مادرم مرا گفت مىشناسى اين زن را عباده مادر جعفر بن يحيى است محمد بن عبد الرحمن مىگويد من با او گرم گرفتم و احوال‌پرسى نمودم گفت به خدا قسم مثل همين عيد بر من گذشت كه چهارصد كنيز داشتم كه براى خدمت من كمر بسته بودند و در ميان اطلس و ديبا غوطه مىخوردم